حكيم ابوالقاسم فردوسى
601
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
پس اى شاه نيكزاد ، تا هنگامى كه برجاى باشى ، كسى را كه نژاده است ، مرنجان . بدان كه چون فرزند سام نريمان از براى اين بند به درگاه پروردگار بلند بنالد ، تو اگر چه نيك اختر باشى ، ليك چون زال ، كردگار را داور خود سازد ، تو از آن كار ، پيچان خواهى شد . آگاه باش كه تو اين تاج را از رستم يافتى كه نگاهبان تخت كيان بود و پيوسته از براى آن كمر به ميان بسته بود و رنج مىبرد ، نه از گشتاسپشاه و اسفنديار . از هنگام كى كواذ گرفته تا گاه كى خسرو پاك انديش ، همهء شاهان ، بزرگى خود را به شمشير او داشتند و همهء گيتى به زير پاى او بود . پس اگر خردمندى ، بند از زال بردار و دلت را از راه بدى بازگردان . چون شاه آن سخنان را از پشوتن بشنيد ، از آن كردههاى كهن خود پشيمان گشت . پس خروشى از سراپرده برآمد كه : اى پهلوانان دادگر و خردمند ، آهنگ بازگشت كنيد و ديگر هرگز به تاراج و كشتن دست نيازيد . آنگاه بهمن بفرمود تا پاى زال را از بند رها كردند و چيزهاى بسيارى به دو دادند « 1 » . سپس به گفتار پشوتن - آن دستور پاكيزه انديش - تن فرامرز كشته را در دخمه نهادند . و بدين سان زال از زندان به ايوان آمد . چون به آنجا رسيد ، رودابه به زارى بگريست و گفت : اى رستم پهلوان و دلير ، اى نبيرهء نريمان نامور و پهلوان ، چه زار گشتى . تو تا زنده بودى ، چه كسى آگاه بود كه گشتاسپ نيز در گيتى شاه است ؟ اكنون گنجت به تاراج رفته و زال در بند گشته و پسرت به زارى با پيكان تير كشته شده است . چشم كسى چنين روزگارى نبيند و زمين از نژاد اسفنديار پاك بادا . چون از آن سخنان به سوى بهمن و پشوتن فرّخ آگهى رسيد ، پشوتن از آن شيون
--> ( 1 ) - ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 225 . ليك برخى از مورخين آوردهاند كه بهمن ، زال را نيز بكشت . ر . ك . جوزجانى ، طبقات ناصرى ، ج 1 ص 145 . برخى نيز اشتباهاً آوردهاند كه بهمن ، رستم و زواره را نيز با زال و فرامرز بكشت . ر . ك . طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 484 مسعودى ، مروج الذهب ، ج 1 ، ص 225 . صاحب مجمل التواريخ و القصص روايت مىكند كه بهمن مدت طولانىاى زال را در قلعهاى زندانى ساخته بود و در خلال آن زمان بود كه زال چندين كتاب در سير خاندان ايشان و مثالب و نكوهش گشتاسپ و دودمانش بنوشت . همان ، ص 54 .